X
تبلیغات
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

آنکه را اسرار حق آموختند ... مهر کردند و دهانش دوختند

و فردا

 

وفردا روزگاریست که مهربانی های تو را با نجوای عاشقانه ام خواهم سرود .

مهربانم فردا روزگار منو توست تا که ما ،ما بشویم

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 18:55  توسط تنها ترین درد  | 

اس ام اس

اس ام اس عشقولانه

تو صمیمی تر از آنی که دلم میپنداشت / دل تو با همه آینه ها نسبت داشت

تو همان ساده سرسبز نجیبی که / خدا در میان دل پاکت ، صدف آینه کاشت . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
با عشق دوست ماند و با یار بیقراری / از دوست درد ماند و از یار یادگاری . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خواهم که سری باشم ، تو تاج سرم باشی / تا خاک رهی باشم ، تو رهگذرم باشی . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
نام تو را تا میبرم قلبم غریبی میکند / چشم انتظاری در دلم ، درد عجیبی میکند . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
من اگر کسی رو داشتم دیگه در به در نبودم / با غم غربت و اندوه دیگه همسفر نبودم . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آه میکشم تو را با تمام انتظار / پر شکوفه کن مرا ای کرامت بهار

میرسد بهار و من بی شکوفه ام هنوز / آفتاب من بتاب ، مهربان من بتاب . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هر شب ز غم عشق تو من خواب ندارم / فکر دل من کن که دگر تاب ندارم

پس گریه نمودم ز فدای غم عشقت / چشمم به زبان امد و گفت اشک ندارم . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دوست همه باش و معشوق یکی / مهرت را به همه هدیه کن و عشقت را به یکی . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
نوشتم حرف دل تا تو بخوانی / که چون دورم ز تو ، دردم بدانی

به غیر از تو کسی را من ندارم ، تو را تا بی نهایت دوست دارم . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کاش وقتی آسمان بارانی است ، چشم را با اشک باران تر کنیم

کاش وقتی که تنها میشویم ، لحظه ای را یاد یکدیگر کنیم . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دود اگر بالا نشیند ، کسر شان شعله نیست

جای چشم ابرو نگیرد ، گرچه او بالاتر است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به چه آید این دل من که کسی نگاه دارد / نه به درد آشنایی نه به دلی راه دارد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خداوندا ، تو گفتی که در قلب شکسته خانه داری

شکسته قلب من ، جانا به عهد خود وفا کن . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر به سویت این چنین دویده ام / به عشق عاشقم ، نه بر وصال تو

به ظلمت شبان بی فروغ من / خیال عشق خوشتر از خیال تو . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
روز را خورشید میسازد و روزگار را ما

ما را قلب زنده نگه میدارد و قلب را عشق

پس زندگی را عاشقانه بساز . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در تنهایی ام به این می اندیشم که در تنهایی اش به من می اندیشد ؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر صد بار دلم را بشکند دوست ، دل شکسته من خانه اوست . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

رسم این شهر عجیب است ، بیا برگردیم / قصد این قوم فریب است ، بیا برگردیم

آن که یک روز دل به نگاهش دادیم / خنده اش سرد و غریب است ، بیا برگردیم

عشق ، بازیچه شهر است ولی در ده ما / دختر عشق ، نجیب است ، بیا برگردیم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دركنج دلم عشق كسي خانه ندارد
كسي جاي دراين كلبه ويرانه ندارد

دل را به كف هر كه نهم باز پس آرد
كسي تاب نگهداري ديوانه ندارد

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

در دايره عشق اگر باران بلا باريد ? عاشق آن است که از دايره بيرون نرود

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

اي کاش که معشوق ز عاشق طلب جان مي کرد، تا که هر بي سرو پايي نشود يار کسي !!!

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

پروانه امشب پر مزن اندر حريم يار من
شايد صداي پرپرت از خواب بيدارش كند

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

بر سر در قلبم نوشتم ورود عشق ممنوع.عشق وارد شدو گفت من بي سوادم!!!

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

گاهي آنقدر غرق آرزو هستي که فراموش مي کني خودت آرزوي کسي هستي

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

پرسيدم : عشق چيست ؟ گفت : آتشي است . گفتم : مگر آن را ديده اي ؟ گفت : نه در آن سوخته ام

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

امروز را براي بيان عشق به عزيزانت غنيمت بشمار ، شايد فردا احساسي باشد، اما ... عزيزي نباشد!

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

خدايا به ما توفيق آن را ده که هر آنچه را شکستيم دل نباشد

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

بابام گفت : عشق کشکه ! منم جواب دادم : زندگي هم آشه ؛ بدون کشک بي مزه ميشه

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! .

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

سيه چشمي به كار عشق استاد
به من درس محبت ميداد

مرا از ياد برد آخر، ولي من
به جز او عالمي را بردم از ياد

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

درون سينه آهي سرد دارم
رخي پژمرده ، رنگي زرد دارم
ندانم عاشقم؟ مستم؟ چه هستم؟
همي دانم دلي پر درد دارم

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

بي قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بي تاب شدن عادت کم حوصله هاست

همچو عکس رخ مهتاب که افتاده بر آب
در دلم هستي و بين من و تو فاصله هاست.

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

با وفا باشي، جفايت مي كنند.
بي وفايي كن، وفايت مي كنند.
مهرباني گر چه آييني خوش است،
مهربان باشي، رهايت مي كنند...

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

کلامت گرم و شيرين چون ترانه ، نگاهت دلفريب و شاعرانه

منم قايق به روي موج دريا ، تويي ساحل ، تويي لطف کرانه

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

ليوان ز لبت بوسه گرفت من ز ليوان
ديدي ز لبت بوسه گرفتم به چه عنوان

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

عاشقان هرچند مشتاق حال دلبرند / دلبران در عاشقی از عاشقان عاشقترند . . .

-------------------
در این شب ها اگر باران چشمانت فرو ریخت / کویر قلب ما را هم دعا کن . . .

-------------------
تو طراوت باران ، تو سخاوت زمینی / تو کرانه های قلبم ، بهترین ، تو بهترینی . . .

-------------------
به لبخنذی مرا از غم رها کن / مرا از بی کسی هایم جدا کن

اگر مردن سزای عاشقان است / برای مردنم هر شب دعا کن . . .

-------------------
آنچنان کز برگ گل عطر گلاب آید برون / تا که نامت میبرم از دیده آب آید برون . . .

-------------------
میبخشم شهر دلم را به گل خنده های تو ، ای کلامت معنی هستی . . .

-------------------
زندگی با تو برایم بوی ریحان میدهد / بی تو اما بوی ریحان ، بوی زندان میدهد . . .

-------------------
ایمان داشته باش که کمترین مهربانی ها از ضعیفترین حافظه ها پاک نمیشوند

پس چگونه فراموش خواهی شد تو که پیشه ات مهربانی است . . . ؟

-------------------
من از یاران عاشق مینویسم ، ز اسرار حقایق مینویسم

نه از گل نه از شبنم نه از باد ، برای آن یار عاشق مینویسم . . .

-------------------
من سبز ترین واژه ملموس غروبم ، کاش در این وسعت سبز یک نفر درد مرا میفهمید . . .

-------------------
آن لحظه که قلبت به خدا نزدیک است / آن لحظه که دیده ات ز اشک خیس است

یاد آر که محتاج دعایت هستم . . .

-------------------
در حضور خار ها هم میشود یک یاس بود / در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها / شیشه های مات یک متروکه را الماس بود

کاش میشد ، حرفی از کاش میشد هم نبود / هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

-------------------
من ناخدای عشقم ، طوفان حریف من نیست / من عاشق تو هستم مجنون رقیب من نیست . . .

-------------------

به خدا این دل من در تب و تاب تو گذشت / مکتب عشق تمامش به کتاب تو گذشت . . .

-------------------
تقصیر دلم نیست که در کنج دلم جا داری / خوشگلی ، با نمکی ، دو چشم زیبا داری . . .

-------------------
یار با ماست ، چه حاجت که زیادت طلبیم . . .

-------------------
احساس مهربان تو عطریست که هر لحظه به مشامم میرسد

نازنینم فردا زیباست و تو زیباتر از فرداها . . .

-------------------

قفسم را مشکن ، تو مکن آزادم / گر رهایم سازی به خدا خواهم مرد

من به زنجیر تو عمریست گرفتار شدم . . .

-------------------

در فصل تگرگ عاشقت میمانم / با ریزش برگ عاشقت میمانم

هر چند تبر به ریشه ام میکوبی / تا لحظه مرگ عاشقت میمانم . . .

-------------------
دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من / به ما درد دل افشا کن ، مداوا کردنش با من

اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را / بیا یک لحظه با ما باش ، پیدا کردنش با من

-------------------
چون روزگار بر همه کس پایدار نیست / بهتر از دوست در جهان یادگار نیست . . .

-------------------
اشک هایم را برایت پست خواهم کرد ، روزی تو باید از احساس قلبم با خبر باشی . . .

-------------------
دست از سر ما بردار کنار تو نمیمونم / یه روز میگفتم عاشقم اما دیگه نمیمونم

تقصیر هیچکس دیگه نیست قصه ما تموم شده / حیف همه خاطره ها به پای کی حروم شده

-------------------
جایگاه همیشگی تو در قلب منه ، اگه صدف قلبم لایق مروارید وجودت باشد . . .

-------------------
آسمان جای عجیبیست نمیدانستیم / عاشقی کار غریبیست نمیدانستیم

عمر مدیون نفس نیست نمیدانستیم / عشق کار همه کس نیست نمیدانستیم . . .

-------------------
ای که با یاد تو در آتش تب میسوزم / یاد من کن که به یادت همه شب میسوزم . . .

-------------------
چه شود به چهره زرد من نظری برای خدا کنی / که اگر کنی همه درد من به یکی اشاره دوا کنی

.

.

.

چقدر روح ، محتاج فرصت هایی است که هیچ کس در آن نباشد . . .

-------------------
دلی را نشکن شاید خانه خدا باشد

کسی را تحقیر مکن شاید محبوب خدا باشد

از کمکی دریغ مکن شاید کلید بهشت باشد

سر نماز اول وقت حاضر شو ، شاید آخرین دیدارت با خدا در زمین باشد . . .

-------------------
نرسد دست تمنا چو به دیدار شما / میتوان چشم دلی دوخت به ایوان شما

از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست / نیمه جانیست در این فاصله قربان شما . . .

-------------------
این اس ام اس از کشور عشق ، شهر مهر ، محله مصفا ، پلاک محبت

طبقه رفاقت ،زنگ صداقت اومده تا بهت بگه دوستت دارم . . .

-------------------
نگاهم میکنی اما به سردی / نه تنها من ، تو هم دنیای دردی . . .

-------------------
شبی از سوز گفتم قلم را / بیا بنویس غم های دلم را

قلم گفتا برو بیمار عاشق ، ندارم طاقت این بار غم را . . .

-------------------
من آن موجم که عشقت ساحلم شد . . .

-------------------
اگر شورم سزا باشد ، اگر دردم دوا باشد / از این بدتر کجا باشد که دوست از دوست جدا باشد

-------------------
دل تمنا میکند تا من بسازم خانه ای / عاشقان کی خانه داند ، دل مگر دیوانه ای ؟

-------------------
سفر غریبی داشتم توی اون چشم سیاهت / سفری که بر نگشتم ، گم شدم توی نگاهت

-------------------
دوستی شوخی سرد ادمهاست / بازی شیرین گرگم به هواست

واسه کشتن غرور من و تو / دوستی ، توطئه ثانیه هاست . . .

-------------------
به یاد تو نوشتم که از جنس بهاری / که در اعماق قلبم همیشه ماندگاری

-------------------
قلب من جایگاه رفیقی است که شقایق ها حسرت آن را میخورند . . .

-------------------
کبوترم ، لانه من بام تو است ، کجا روم ، مرغ دلم راه تو است

پادشه کشور عشقم ولی ، نگین انگشتری ام نام تو است

-------------------
اس ام اس عارفانه

لحظه ها را نه یادگار ، بلکه ماندگار کنیم . . .

فقط یک بار فرصت داری تا از وجود خود تندیس بسازی ، پس از ضربه های تیشه زندگی

خسته نشو . . ..

گاهی نگاه کوتاه ، کار هزاران قلم را انجام میدهد . . .

هر وقت دلمان گرفت ، به یاد خنده های کودکی کمی بخندیم . . .

نبرد های زندگی همیشه به نفع قوی ترین و سریع ترین ها پایان نمیپذیرد 

دیر یا زود بردن با کسی است که بردن را باور دارد . . .

در عشق مثل خورشید باش ، در مهربانی مثل باران و در صداقت مثل چشمه . . .

یا درست حرف بزن ، یا عاقلانه سکوت کن . . .

دل به دریا بستن هنر نیست ، حرمت قطره را نگه داشتن هنر بزرگی است . . .

بهترین چیزی که در توان داری به دنیا هدیه کن ، حتی اگر کوچک باشد

زیرا در اخر در میابی زندگی هر آنچه هست ، میان تو و خدای توست . . .

آرزومند آن نباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی

بکوش در کمال آنچه هستی ، بهترین باشی . . ..

افکار خود را تغییر دهیم تا احساسات ما تغییرکند . . .

دیدن لبخند کسانی که رنج میکشند ، از دیدن اشک هایشان دردناک تر است . . .

.

.

.

شکست عدم موفقیت نیست ، شکست یعنی تاخیر در پیروزی . . .

الهی در شب فقرم بسوزان ولی محتاج نامردان نگردان . . .

تنهایی زمانی به سراغ انسان میآید که فراموش کند خدا بهترین مونس است . . .

زندگی ساختنی است ، نه گذراندنی ، بمان برای ساختن ، نساز برای ماندن . . .

فاصله بین مشکل و حل آن یک زانو زدن است ، اما نه در برابر مشکل

بلکه در برابر خدا . . .

چیزی به نام شکست وجود ندارد ، آنچه که هست نوعی نتیجه است . . .

وقتی رازی را به کسی میگوئی به یاد داشته باش که او هم عزیزی دارد . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 21:21  توسط تنها ترین درد  | 

------------------------------------------------------------------------

-----------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 19:57  توسط تنها ترین درد  | 

 

 

خواب ناز بودم شبی

 

دیدم کسی در میزند

 

در را گشودم روی او

 

دیدم غم است در میزند

 

ای دوستان بی وفا

 

از غم بیاموزید وفا…..

 

غم با همه بیگانگی هر شب به من سر می زند

——————————————————————————–

من وتو با هميم اما دلامون خيلي دوره

 

هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره

 

نداريم هيچ کدوم حرفي که بازم تازه باشه

 

چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و کوره

 

من وتو،من وتو ،من وتو

 

هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم

 

خسته از اين قصه ها ييم هم صداي بي صداييم

 

نشستيم خيلي شب ها قصه گفتيم از قديما

 

يه عمره وعده ها رو داديم و حرف ها رو گفتيم

 

ديگه هيچي نمي مونه براي گفتن ما

 

گلاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه

 

ديگه افتاده از پا ساعت پير رو طاقچه

 

گلاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن

 

اونام خسته شدن از حرف هر روز تو و من

 

 

 

من وتو ،من و تو ،من وتو هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم خسته از اين قصه هاييم هم صداي بي صداييم

 

 

 

شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!! شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!! ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبيني

 

**************

 

تو را به ياد آن روز…… تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده……. تو را به روز اول بار ديدنت………تو را به اولين نگاه عاشقانه……. تو را به ياد بارون روز نيامدنت….. تو را به تنهايي روز رفتنت……. تو را به بوي بارون روز برگشتنت……. تنهايم مگذار ديگر

 

**************

 

به او بگوييد دوستش دارم به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من در آن غرق شده . به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نور و شعر و ترانه برد . و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد

 

**************

 

1)صميمانه به مردم اظهار علاقه کنيد تا شما را دوست بدارند. 2) اگر شخصي در قلب خود به رفيقش احساس علاقه نمود بايد به او بگويد و او را از علاقه خود مطلع سازد. 3)خوشرويي وتبسم کينه توزي را از بين مي برد

 

**************

 

در حسرت ديدار تو بگذار بميرم… دشوار بود مردن و روي تو نديدن… بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم… بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ… در وحشت و اندوه شب تار بميرم… بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب…. دربستر اشک افتم و ناچار بميرم… ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست… تا از غم عشق تو دگر بار بميرم… تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم… بگذار بدانگونه وفادار بميرم

 

**************

 

این چه آمدنی است که بعد از تولد باید انتظا ر مرگ را کشید. نفرین بر این زندگی

 

 

**************

 

بغضم چه بیهوده در لابه لای قطره های باران پنهان می شود و من چه عمیق فکر میکنم که درختان ایستاده دعا میخوانند…

 

**************

 

كاش كسي بود امشب با من كمي قدم ميزد… كمي شعر ميخواند و كمي حرف ميزد.. و من برايش درد و دل مي كردم و برايش اشك مي ريختم.. كاش كسي بود امشب و من برايش چاي ميريختم و او با لبخندي و نگاهي برايم دست تكان ميداد…. كاش كسي بود امشب…

 

**************

 

هنوز گریه هات یواش یواشه هنوزم شوق دیدن سرجاشه هنوز قصه همونه که همونه آره آخرشو تقدیر می دونه بذار تا روی مهتاب پا بذارم می خواستم عشقو اونجا جا بزارم فرار از سکوت این ستاره که نور خوب چشماتو نداره نوشتم باز یک لب بسته نامه که عشقت آخرین حرف لبامه

 

**************

 

مرگ سهم ماست می دانم قسمت چشمهای بارانی گریه بی صداست می دانم مادرم با نگاه خود می گفت زندگی اشتباست می دانم یک نفر بهانه می گیرد در دلش جای پاست می دانم یک نفر بی گناه می میرد آه او آشناست می دانم

 

**************

 

چه زیباست به خاطر تو زیستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بدون خوشبختی زیستن و برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن. ای کاش واقف بودی که بدون تو مرگ گواراترین زندگی است و بدون تو و بدور از دست های مهربان تو و بدون قلب حساست زندگی چه تلخ و ناشکیباست

 

 

**************

 

بین ما فاصله ای نیست بجز فراموشی… تو را به یاد خواهم آورد… تو را به یاد خواهم داشت… تو را هر شب در رویاهایم تکرار خواهم کرد… و هر روز صبح که بر می خیزم… گوشه ی لبم لبخندست… بین من و تو رازهای نگفته ایست… که هرگز به کلام نخواهم آلود…

 

**************

 

 

 

پروردگارا!

به من آرامش ده

تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم

دلیری ده

تا تغییر دهم آنچه را که می توان تغییر دهم

بینش ده

تا تفاوت این دو را بدانم

مرا فهم ده

تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن

مطابق میل من رفتار کنند.

 

به شيشه گفتم دوستت دارم ، شيشه شکست ..

 

به گل گفتم دوستت دارم ، گل پژمرد ..

 

به دريا گفتم دوستت دارم ، دريا خشکيد …

 

حالا به تو ميگم دوستت دارم

(هواي خودتو داشته باش)!!!!

 

ما نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که نشکنه،

 

اما می تونیم بهش یاد بدیم که

 

لبه های تیزش دست اونی رو که دلمون رو شکسته، نبره!

 

هر وقت دل کسی رو شکستی یه میخ به دیوار بکوب

 

اگه دلش رو بدست آوردی میخ رو از دیوار بردار

 

اما چه فایده جای میخ رو دیوار مونده!

 

يكي دسته گل براش دل خوشيه

 

يكي عادتش برادر كشيه

 

يكي زاغ مردم رو چوب مي زنه

 

يكي از داغ دلش جون مي كنه

 

يه نفر خوابه رو تخت نقره كوب

 

يكي حيرون روي درياي جنوب

 

يكي زندگي رو زيبا مي بينه

 

يكي اما خودشو تنهاي تنها مي بينه

 

شکسپیر می گه: ((کسی را که دوست داری،

 

ازش بگذر،

 

اگه قسمت تو باشه بر می گرده،

 

اگر هم برنگشت حتما از اول مال تو نبوده،پس همون بهتر که رفت.))

 

سعی کن به کسی که تشنه ی عشق است دل نبندی،

 

سعی کن به کسی که لایق عشق است دل ببندی،

 

چون تشنه ی عشق روزی سیراب خواهد شد!

**********************************************

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 19:54  توسط تنها ترین درد  | 

ودر پایان باید گفت :هر آنچه را که ما در اندیشه خود به عنوان عقیده قبول داشتیم اشتباه بوده است .

آری :

شاید اینگونه اعتراف کردن سخت باشد ::

اعتراف بر آنچه که نبوده است و ما در اثبات بودنش اینگونه اجتهاد میکردیم:

عشق نه آن اسطوره مقدس است  و نه آن نهایت محبت

اعتقاد بر اینکه عشق مقدس است تحریف و اهانت بزرگیست بر آنان که عشق را بازیچه معاملات زندگیشان قرار داده اند.

و هر آنکس که عشق را مقدس بداند  دیوانیست که سزایش فقط اینست که  او را بریسمان خاک غریبانه اعدام نمایند. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 18:45  توسط تنها ترین درد  | 

نمی دانم. چرا تلخ است گفتارم

                  

نمی دانم. چرا تلخ است گفتارم

بعضی ها از تلخی نوشته هایم گلایه می کنند .   و دلیل تلخی کلامم را می رسند

نمی دانم در این زمانه که غم بیداد می کند.چگونه می توانم شادی را با نوشته هایم آمیخته نمایم

چگونه می تواند کلام من تلخ نباشد.هنگامی که مادری به خاطر فقر .فرزندش را از دست می دهد

هنگامی که می بینم بدری از ترس گریه های فرزندانش که به خاطر گرسنگی اشک می ریزند.به خانه نمیرود

هنگامی که می بینم بیر مردی که قامتش در زیر بار غمهای زمانه خم شده است برای امرار معاش مجبور است گدایی کند

آری چگونه می تواند کلام من تلخ نباشد

تا ان زمان که می بینم عشق بازیچه دست نا مردان دشه است

چگونه می توانم از تلخی نگویم هنگامی که می بینم انسانیت را در بازارچه نامردی معامله میکنند

آری نوشته های من تلخ است. چون روزگار تلخ است

چون واقعیت تلخ است.چون در این زمانه دیگر نشانه ای از وفا نمانده است

آری نو شته های من تلخ است

                                   تلخ جون درد .همچون غم

                 و همانند تنهایی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نمی دانم چرا تلخ است گفتارم

چرا می گویم از سختی

جرا می نالم از تنهایی دنیا

چرا اشکم ز تنهایی است

نمی دانم نمی دانم

نمیدانم چرا می سوزم از غربت

چرا می ترسم از صحبت با مردم

چرا از همنشینی ها گریزانم

چرا تنها و حیرانم

نمی دانم نمی دانم

شاید ضجه مردی که می نالد ز تنهایی مرا وادار می سازد

شاید

ناله تلحی که می آید ز نای تکه سنگی مرا وادار می سازد

و شاید هم فغان مادری تنها کنار کودک مرده مرا وادار می سازد

شاید فقر و بدبختی مرا وادار می سازد

ولی دانم که بعضی ها ز گفتارم مرا دیوانه  می دانند

و بعضی دیگر از گفتار من رنجور می گردند

نمی دانم چرا تلخ است گفتارم

فقط دانم که بعضی ها ز گفتارم گریزانندو

می ترسند از این  تلخی

می ترسند از این  تلخی

نمی دانی که چرا تلخ است گفتارت ؟؟؟؟؟؟

تو چرا حال دلم می پرسی که چرا غمگین است
من چرا می گویم
: (( که سرشتش این است ))

صحبت این نیست که حال من و این دل چونست ؟!!!!
صحبت این نیست که چونین دل ما پرخون است !!!!

صحبت از مردی و نا مردی این دوران است

لب اسیر خفقان است

دل به تنگ از همگان است

و در این ورطه ی نابودی محض

که رد پایی هم از ماه نمی ماند جا !!!!!!!!

ریگ در چشم من و خار در پای !!!!!

سر من را بشکست این فریاد !!!!!

تن من سوخته از فتنه ی این مردمکان نامرد

. . . . دگر اینجا صحبت از مردمکان نیست

صحبت از این همگان نیست

(((((( روزگار سردیست
همه جا نامردیست ))))))
صحبت از بی همگان است

صحبت از شب زدگان است

صحبت از بی صفتان است

. . .
صحبت از تیزی دندان سگان است

صحبت از سرخی خون
به سر
پنجه ی
این میش نما گرگان است
(((((( گوسفندان همه گرگند در این وادی سرد
و شغالان همه میش ))))))

حال دانستی که چرا غمگینم

حال دانستی که چرا
با تمام مردم
این چنین سنگینم

حال دانستی که چرا

من دچارم به رگ پنهان رنگها

.....
((این چنین است که من غمگینم))

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 19:1  توسط تنها ترین درد  | 

 

      عاشق تنها 

 

 

به من می گفت تنهایی غریب است


ببین با غربتش با من چه ها کرد

 


تمام هستی ام بود و ندانست


که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

 


و او هرگز شکستم را نفهمید


اگر چه تا ته دنیا صدا کرد...

 

 

 

                                            ***دلتنگی***

 

واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی حالا پر پر می زنم تا همیشه آسوده باشی ، دیگه نه غروب پاییز  رو تن لخت خیابون نه به یاد تو نشستن زیر قطره های بارون واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همین بود وقتی دلتنگی این خاک تویه  لحظه هام میشینه، تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره ولی من میمونم اینجا با دلی که دیگه تنگه می دونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه ....

واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی حالا پر پر می زنم تا همیشه آسوده باشی ، دیگه نه غروب پاییز  رو تن لخت خیابون نه به یاد تو نشستن زیر قطره های بارون واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همین بود وقتی دلتنگی این خاک تویه لحظه هام میشینه، تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره ولی من میمونم اینجا با دلی که دیگه تنگه می دونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه....

گذشته

می دونم باور نداری که دلم خیلی غریبه

رنگ آسمون سیاهه چون دلم باهاش رفیقه

توی زندگی همیشه دل من قد یه دریاست

غم و غصه ها میسوزه وقتی که قلب من اینجاست

آسمون ابری و سرده وقتی که دلت می گیره

یه نگاه به زیر پات کن که دلم داره میمیره

کاش می شد وسعت قلبم به بزرگی خدا بود

کاش می شد اشکای سردت با دل من آشنا بود

قطره های سرد بارون روی گونه های خیست

به دلم دوباره افتاد که بیام دوباره پیشت

دوباره مثل قدیما منو تو دوتایی باهم

توی جاده های تاریک زیر بارون های نم نم

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مدت زیادیست که منتظرت هستم، مدت زیادیست اینجا در تاریکی هستم

تنها و بی کس در تاریکی

لحظه به لحظه این ندای مرگ بیشتر می شود

در ذهنم

سروصدایی در روحم پرسه می زند

واین درد بی کسی را به خاطرم می آورد

وبیشتر به این ندای مرگ نزدیک تر می شوم

ندای مرگ فریاد می زند، گویی سرچشمه اش در درون من است

به هیچ چیز نمی توانم فکر کنم جز تو

تحمل ندای مرگ، ندای خودکشی، ندای به هلاکت رسیدن

را فقط برای رسیدن به تو تحمل می کنم

این کار تمام قدرتی را که دارم می گیرد فقط برای باز کردن چشمانم برای دیدن تو

اما این شبیه احساس تونیست نسبت به من

مراسم مرگ آغاز می شود، وقتی که خورشید در کسوف است

ومن تورا صدا می زنم تا مرا با خود به دنیای خودت ببری

تو مرا به طرف دنیای خودت ببر و مرا با آن دنیا آشنا کن

ولی تو هنوز به من نگاه نمی کنی و با من نیستی

اکنون دیگر راه برگشتی نیست

نابودی مطلق من

پایان زندگی من

پایان تنهایی من

به چهره ام نقابی زدم، نقاب غم، نقاب بی کسی، نقاب مرگ

اجتماع سایه ها من را سنگین کرده است

من خود را تسلیم تاریکی می کنم

ولی توهنوز به من نگاه نمی کنی و با من نیستی

خورشید سیاه، تیغ سرد وخون سرخی که ازرگ هایم بیرون می ریزد درمقابل چهره ام هستند

 

* شب یلدا *

شب یلدام سرد و مشکی

رنگ و رویاهای عشقی

آرزوی دونه دونه

مثل اشک روی گونه

یک شب سرد زمستون

توی کوچه زیر بارون

قطره های سرد بارون

میخوره رو بام ناودون

حسرت یه روز خنده

مونده تو قلب پرنده

زوزه ی باد توی گوشم

برده عقل از فکر و هوشم

مانده ام تنهای تنها

توی سرما پیش غمها

یه چیزی میگه تو ذهنم

لباس مشکیتو  بکن  

... !!!

 

ینویسم * عشق کهنه *

                        عشق کهنه رفته از یاد

غصه در دل کرده بیداد

                   زین دل غمزده مانده یک در و دیوار آزاد

                                             ای زمان داد از جدایی

نو بهار آشنایی

                                                                     منتظر این دل بماند تا که شاید تو بیایی

**

     عاشق تنها

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ      

رفتی؟

من از قصه زندگي ام نمي ترسم
من از بي تو بودن به ياد تو زيستن و تنها از خاطرات گذشته تغذيه کردن مي ترسم.
اي بهار زندگي ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگيست
اکنون که باهايم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سويم بگشا
باز هم شانه هايت را مرحمي برايم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
اين را بدان که با آمدنت غم براي هميشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به اميد ديدار تو زنده ام

 

وقتی که ......

 

مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانند در سیاهی ترین تاریکی ها جان باخته ام.

 

هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر جا آرام

 

 گرفت بدانید آنجا قبر من است.

 

دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم.

 

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظار مانده ام.

 

موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و آرزویی نداشتم.

 

بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد.

 

تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب،آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید.

 

به یادم باش.....

 

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي

 هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي

براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو:

یادت بخیر.....

فاصله ها تلخترین خاطره هاست .

فاصله بین من وتو ازاینجا تاآسموناست

 خیلی عزیزی واسه من،اما زمونه بی وفاست 

       برای این در به دری تو بهترین گواهمی

 

                  دروغ نگو که می دونم تویی که چشم به راهمی
 
                       قسم نخور که روزگار به کام ما دوتا نبود

                            به هرکه عاشقه بگو غم که یکی دوتا نبود
 
                                 بگو که تا وقتی که زنده ام نگاه تو سهمه منه

                                        هرجای دنیا که باشی دلم واست پرمیزنه

 

عاشق تنها

 

 

عزیزم به خدا دوستت دارم .

 

وقتی خاطره های ادم زیاد می شه 

دیوار اتاقش پرازعکس می شه 

اما همیشه دلت واسه کسی تنگ  

میشه که نمی تونی عکسش رو 

به دیوار اتاقت بزنی...

  عزیزم می دونی؟

 

ميدوني آدما بين الف تا ي قرار دارند. بعضي ها مثل " ب " برات ميميرند، مثل

 "د " دوستت دارند، مثل "

ع " عا شقت ميشوند، مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت

 بشن.

عزیزم غم مخور من هم غریبم . 

نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:  

 درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! 

خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي ش 

 

! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، 

کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! 

درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي 

دلم گرفته.... 

بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنارش باشي و بداني كه هرگز به

او نخواهي رسيد هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد ... باعث ريختن اشك

هاي تو نمي شود

رای اون که از ته دل دوستش دارم 

دختري از پسري پرسيد : آيا من نيز چون ماه زيبايم

 

پسر گفت : نه ، نيستي 

دختر با نگاهي مضطرب پرسيد : آيا حاضري تکه اي از قلبت را تا ابد به من بدهي ؟

 

پسر خنديد و گفت : نه ، نميدهم


دختر با گريه پرسيد : آيا در هنگام جدايي گريه خواهي کرد ؟

 

پسر دوباره گفت : نه ، نميکنم 

دختر با دلي شکسته از جا بلند شد در حالي که قطره هاي الماس اشک چشمانش

را نوازش ميکرد ، پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش خيره شد و گفت 

تو به انداره ي ماه زيبا نيستي بلکه بسيار زيباتر از آن هستي 

من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه اي کوچک از آن را 

و اگر از من جدا شوي من گريه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 10:15  توسط تنها ترین درد  | 

آسمان لبخند می‌زند ، زمین می‌پروراند و مرگ با داس کهنه خود خرمن زندگانی را درو می‌کنند... . اگر مرگ نبود همه آرزویش را می‌کردند فریاد های ناامیدی به آسمان بلند می‌شد به طبیعت نفرین می‌فرستادند. اگر زندگانی سپری نمی‌شد چقدر تلخ و ترسناک بود. ( صادق هدایت )
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 11:39  توسط تنها ترین درد  | 

روی قبرم بنويسيد

روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
                                                                      زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
                                                                        آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد  ، همان روز که عاشق شده بود
                                                                            مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد
                                                                               عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
                                                                          واژه خسته ُکه يک روز کبوتر شد و رفت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 چشمهای من هیجان را گرفته اید                                                                             

                                            این روزها عجب خودتان را گرفته اید

 

با این سکوت و نگاه و غضب به چشم                                                                         

                                                  حرف و کلام و دهان را گرفته اید

 

حرف بدی نمی زنم اما شما به فحش                                                                           

                                                از این غزل تمام بیان را گرفته اید

 

اردیبهشت نیست که اردی جهنم است                                                                         

                                            لبهای سرختان که دهان را گرفته اید

 

خانم جسارت است ببخشید یک سوال !                                                                      

                                            با اخمتان کجای جهان را گرفته اید ؟

 

خانم شما که درس نخواندید پس کجا ؟                                                                     

                                            کِی  د کترای زخم زبان را گرفته اید ؟

 

خانم جواب نامه ندادید بس نبود ؟                                                                          

                                              دیگر جرا کبوترمان را گرفته اید ؟

 

خانم اجالتاًً  برویم  آخر غزل                                                                             

                                       نه اینکه وقت نیست امان را گرفته اید

 

اما به ما نیامده دل کندن از شما ...                 

توسط حامد کاویانی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 11:4  توسط تنها ترین درد  | 

نامه عاشقانه

علاقه و محبت شديدي كه سابقا به تو ابراز مي كردم

دروغ بود و بي احساس بود و در حقيقت نفرت من نسبت به تو

روز به روز بيشتر مي شود و هر چه بيشتر تو را مي شناسم

به دو رويي تو بيشتر پي مي برم و

اين احساس در دل من جا ميگيرد كه بالاخره بايد

از هم جدا شويم ديگر به هيچ وجه حاضر نيستم كه

روزي شريك زندگي تو باشم و اگر چه عمر دوستي چون گلهاي بهاري كوتاه بود

در اين مدت كم به طبيعت فرومايه و هوسهاي پست تو پي بردم و

بسياري از صفات و اخلاق تو برايم روشن شد مطمئن هستم كه

اين خشونت و تنه خوئي بالاخره تو را بدبخت خواهد كرد

اگر ازدواج ما سر گيرد

تمام عمر با پشيماني خواهي گريست و اگر افسانه آشنايي پايانش جدايي باشد

خوشبخت خواهيم بود و حالا لازم است كه بگويم

اين موضوع را هيچ گاه فراموش نكن و مطمئن باش  که

اين نامه را سرسري نمي نويسم و چقدر ناراحت كننده است اگر

باز هم بخواهي در صدد دوستي با من باشي بنابراين از تو ميخواهم

جواب نامه مرا ندهي چون نامه تو سرتاسر

دروغ و تظاهر است و تنها چيزي كه نداري

محبت است و من تصميم گرفتم براي هميشه

تو و يادگاري تلخ عشقت را فراموش كنم ديگر به هيچ وجه نميتوانم

خودم را راضي كنم كه دوستت داشته باشم و شريك زندگي تو باشم

و حالا اگر مي خواهي به محبت من پي ببري نامه مرا يك خط در ميان بخوان

<< دوستت دارم >> 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حقیقت انسان به انچه اظهار میکند نیست
بلکه حقیقت او نهفته در ان چیزی است که از اظهار ان عاجز است
بنابراین اگر خواستی او را بشناسی
نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش بسپار
.....................................
اعتبار هر کس زندگانی اوست و
عشق تنها سند آن است
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷
تلخترین لحظات را کسی میسازد
که شیرین ترین لحظاتشو ساختی
........................................
ای کاش به دل کسی پا نمی گذاشتیم و
کسی به دلمون پا نمی گذاشت
ای کاش اگه کسی به دلمون پا گذاشت دیگه
دلمون تنها نمی گذاشت
ای کاش اگه یه روز دلمون رو تنها گذاشت
رد پاشو روی دلمون جا نمی گذاشت
...........................................
وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی
به خاطرش داد بزنی رو همه چی خط بکشی
حتی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه
فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیا رو به خاطر اون میزنی
خیلی چیزا رو میشکونی تا دل اون رو نشکونی
حاضری بگذری از دوستهای امروز وقدیم
...اما وقتی میبینی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 10:43  توسط تنها ترین درد  |